تبليغاتX
کشکول

قصه ما مثل شد...

»

 

كاسه داغ تر از آش!!!

ناصرالدين شاه قاجار بنا به نذري كه داشت سالي يك روز در فصل بهار به روستاي سرخه حصار در شرق تهران مي رفت. به فرمان او دوازده ديگ آش بار ميگذاشتند، كه در آن تركيب نامناسبي از تكه هاي گوشت و انواع خوردني ها ميريختند. كه اين تركيب نا موزون را به آش شله قلمكار تشبيه ميكنند.

در اين روز هر يك از اعيان واشراف در پخت آش كاري بر عهده داشتند. شاه سبزي آش را پاك ميكرد و اتابك نخود آن را ، خلاصه در اين جشن آش پزان ، هر يك از اركان دولتي كاري بر عهده داشتند.پس از آنكه آش پخته ميشد، آن را در كاسه هاي بزرگ و كوچك به تناسب مقام اشخاص ريخته و براي هر كس ميفرستادند. رسم چنين بود كه ان شخص پس ار خوردن آش كاسه ي خود را پر از پول كرده نزد  شاه ميفرستاد. كساني كه مقام بالا تري داشتند آرزو ميكردند، كه اي كاش پايين ترين مقام را داشتند ، تا پول كمتري بدهند. و چون كاسه ي هر كس كه بزرگتر بود در اين معامله زيادتر پول مي پرداخت ، ‌داغ تر ميشد. ميگفتند: كاسه ي از آش داغ تر...

 

 

زمان!!!

»

 

 

 

سلام

صبح و ظهر و عصر و شبتون همش با هم به  بخیر و خوشی و سلامتی و ...

چند وقته دارم فکرمیکنم اگه یه ساعت بهم بدنو بگن بچرخونش به زمانی

که دوست داری توش باشی دوباره شروع کن و دوباره بساز اونوقت به

کدوم زمونه برگردمو چه کارایی کنم؟؟؟

میچرخونمشو  میبرمش به زمانی کودکی.

به زمانی که فقط سادگی بود و سادگی...

به زمانی که  نامردی روزگارو  فقط  تو ول شدن بادبادکم از دستم و سپردنش به دست  باد می دیدم.

بعد كم كم بزرگ بشمو  ديگه اون اشتباهات قبليمو تکرار نكنم.

راحت زندگي كنمو... شاد باشم.

اصلا اگه دسته من بود تو همون زمون میموندم.

نه نه یادمه بچه که بودم دلم میخواست زودی بزرگ بشم تا سر از کار آدم بزرگا در بیارم.

اما حالا که بزرگ شدم دلم میخواد دوباره برگردم به اون موقع ها...

خدا هم مونده با من یکی چه جوری برخورد کنه.

راستی اگه همچین ساعتی به شما بدن چقدر برمیگردونیدش به عقب؟؟

چی رو عوض میکنین؟؟

اصلا قسمت هر آدمی همونیه که خدا براش رقم میزنه بهتره دخالت نکنیم.

  ------------------------------------------------------------------------------------------------------

این شعرو دوست گلم برام خونده بود گفتم که بزاردش واسم اینجاخیلی باحاله ...

بابا بي خيال ديگه ناز كردنم حدي داره

ما كه رفتيم، بعد ما ميدوني كي دوست داره

روتو كم كن ديگه تهفه هم كه نيستي به خدا

تمومش كن افه هاتو ، بس كن اين همه ادا

مگه ما چي كم گذاشتيم از مرام و معرفت

كه تو اين جور با ما بد تا مي كني اي بي معرفت

راستشو بخواي ديگه خسته شدم رك بگمت

به دلم نشسته بودي، گنديدي، بريدمت

به خدا عشقي كه ذلت بياره كشك عزيز

جون هرچي مرده  اين قدر ديگه آبرو نريز

گفته بودم نفسي برام ميرم تا آخرش

نفسي كه حرمتم رو بگيره مي برّمش

ديگه اون دنياي پر رنگ و چهل چراغت نمي خوام

واسه رو كم كنيت هم شده سراغت نميام

قاطي كردم بد رقم ميخوام كه قيدت بزنم

ميخوام اين دندون عاريه رو از ته بكنم

عشقي كه ما پيشيم بي شيله پيله صادقه

همه مردم ميدونن كه مريم اِند عاشقه

بابا بي خيال، بي خيال ، بي خيال

نميتونم ببخشمت، دور شو برو نبينمت

تيكه اي بودي از دلم، گنديد يو بريدمت

هزارو يك رنگي عزيز، دروغ و نيرنگي عزيز

واسه دل عاشق من بد نامي و ننگي عزيز

راهمو كج كردي عزيز، عشقمو رد كردي عزيز

خودت ندونستي چي كردي، با ما بد كردي عزيز

يادت مياد گفتم بهت، اگه نميشي مرهمم

تو رو خدا زخمم نشو كه تيكه پارست بدنم

تو عين نا باوري هام، تو هم شدي يه زخم نو

هيچ نميخوام مثل تو شم، از جلوي چشام برو



This Template Designed by hamid & Publish by maryam