تبليغاتX
سرزمین آرزوهای من

 

سال نو مبارک!

واه واه چه وقته تبریک گفتنه...

 حالا وقت بودا ...

 


 

نوشته شده توسط در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ساعت 16:1 موضوع | لینک ثابت


خدایا به امید تو

خداوند!

میدانم درگاهت  همیشه  به رویم گشاده است.

اما نمیدانم چرا انقدر خجولم از در پیشگاهت حاضر شدن.

بارها و بارها شنیده ام که میبخشی از کرامتت...

پس ببخش

ببخش چون محتاج کرمت هستم.

چرا انقدر دلم گریه میخواهد.

روی تک صندلی روبروی  ساعت دیواری مینشینم و خیره میشوم.

ساعت دیواری خانه مان رمق ادامه ندارد.

گویا  عقربه ها ایستادندو به چشمانم ذل زده اند.

.

.

.

دیگر وقت رفتن است...

خدایا به امید تو

 


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه 24 اسفند1390 ساعت 17:46 موضوع | لینک ثابت


بی قراری دل

 طواف دل

امشبم از اون شباست ، حال هوام بارونیه        یاد خونت افتادم، جسمم اینجا  زندونیه

میخوام امشب کفترات قلبه منو، راهی بقیع کنن.

 بسپارم به  کفترا ، تا خوب  امانتداری کنن.

بشینن رو خاکای بقیع عذا داری کنن.

قلبمو با تربتش حسابی  خاکمالی کنن.

موقع اذون که شد ، پر بکشنو یادی از گنبد خزرایی کنن.

صدای یا صاحب روضمو تو صحن وحرم جاری کنن.

توی بین الحرمش بپرنو ، ضربان قلبمو حسابی همراهی کنن.

میدونی کی میتونن سینمو از غصه ها خالی کنن؟

وقتی که کبوترات قلب منو تا کعبه همراهی کنن.

ببرندش بالای صحن و سراتو  ، همونجا  زندانی کنن.

میشه من یه خواهشی داشته باشم!

به کبوترات سپردم ، با اجازت قلبمو، تو کعبه قربانی کنن.

                                                                                                       مرمرالشعرا

 


 

نوشته شده توسط در شنبه 29 مرداد1390 ساعت 3:6 موضوع | لینک ثابت


مفت نمی ارزه !

 

۱   ۲    ۳   امتحان میشه            ۱    ۲    ۳   امتحان میشه              ۱    ۲    ۳   امتحان میشه       

 

خدایا دمت گرم

خیلی وقته حرفی برا گفتن ندارم. یعنی حرف که زیاده ، اما اگه بشه اسمشو حرف گذاشت.

میگن مفت نمی ارزه !!! میگم بده نگین آدم صحبت میکنه تخلیه میشه.

اما خب ، گوش شنوا هم میخواد ،  که این روزا قیمتش رفته بالا .

اصن آقا  داره با طلا رقابت میکنه!

حالا اگه  ، اگه  ، اگه یک گوش بیکار هم پیدا کنی ، هی بگو و بگو !!

نمیشنفه که.

تازه اگه  بشنفه وو  سر درد و دلش وا شه ، بیچاره ای ....  انقدر گیرو گره  داره  که اگه بخوای گوش بدیو بنویسی قد شاهنامه خدا بیامرز فردوسی شده.

ولی خداییش این روزا حرف مفت زیاد نشده ؟

هر کی میاد یه چیزی میگه و میره . وعده و وعید میدنو میرن پشت سرشونونم نگاه نمیکنن.

خیالشونم جمع که یه چیزی گفتنو ، دهن یه ملتو گل گرفتنو ، گذاشتنشون تو لیست تخیلیه انتظار!

ای تو روح ...

هی میگم حرفی نزنمااا . لعنت به شیطون

میگم حرف مفت زیاده . میگین نه !   حالا این صحبتا رو هم  بزارید رو حساب اول حرفام.

ختم کلام

یا علی

 


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 6 تیر1390 ساعت 3:20 موضوع | لینک ثابت


سال نو وسفر رویایی من...

 

سال نو مبارک باشه

امسال وقت نشد که متنی برای عید بنویسم.

فقط آرزو میکنم که به آرزوهاتون برسید.

و مارو حلال کنید تا سفرمون به خیر باشه.

یا علی

 


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 22 فروردین1390 ساعت 12:52 موضوع | لینک ثابت


پروین

 
تقدیم به همه زنان  ایران زمین  ، صرف زیبایی سروده در سرزمین رویاهایم نهادمش.
 
من پروين فروغ شهر ايرانم
نه پوراندخت - نه آذر دخت - نه آتوسا - نه پانته آ بلکه آرتميس سپهسالار
ايران در نبرد پارس و يونانم
مرا گر در مقام همسري بيني نه يک همخواب و همبستر
که يک همراه و يک يار وفادارم
نه يک برده - مکن اينگونه پندارم که جوشد خون آزادي به شريانم
بدون زن کجا ميداشت تاريخ تو ؟
آرش با کمانش ؟
کاوه آهنگر با گرز و سندانش ؟
بدون زن کجا ميداشتي آن شاعر طوسي ؟
نگهبان زبان پارسي ؟
استاد فردوسي ؟
مرا گر در مقام مادري بيني
“مگو با من که هست فرشي از بهشت زير پايم "
نگاهم کن که زير پاي من دنيا به جريان است
ز نور عشق من رخشنده کيهان است
که با دستان من گردون بجريان است
که جاي پاي من بر چهره سرخ و سپيد و سبز ايران است
برو اي مرد دگر مبر آسان به لب نامم
که من آزاده زن - فرزند ايرانم
 


 

نوشته شده توسط در یکشنبه 8 اسفند1389 ساعت 17:59 موضوع | لینک ثابت


شوری با خدا

دلگیرو رنجور،  از اینو از اون ،  گله داری از ، زمین و زمون

مانده ای تنها ، خسته و رها ، شده رو سیاه ، تمام دنیا

از شوره جوانی، شوق و شادانی، سهم تو شده ، اه پشیمانی

اندکی خلوت ، میشوی  با خود، میکنی شوری با خدای  خود!

اه ای خدایا ، رب والا ، این سر چه شده ؟ گشته بی سودا !

نه حس و حالی ، نه فراغ بالی ، نه سوق کمالی، نه شوق جمالی!!

کار و زندگی ، بی سازندگی ، هی سگ دوی، اخرش شده، روزمرگی

عرضت تمام شد ! رازت بیان شد! دلت که آرام شد...

پاسخی آمد!

پس چرا گفتیم عسر یسرا  ،  ما از بنده ، هستیم آگاه

تو ای بنده ، باش شرمنده ، نشو درمانده ، بمان  در وعده

 نکن بی لیاقتی ، میکنیم اجابتی ،  بنده با سعادتی در روز قیامتی 

 

ناگه بی امان میشوی گریان ،  کرده ای عصیان ،  بنده نادان

 

                                                                                                               مرمرالشعرا

 


 

نوشته شده توسط در شنبه 16 بهمن1389 ساعت 10:36 موضوع | لینک ثابت


ریشه یاب

اعتماد به نفس کاذب!

گاهی وقتا فکر میکنی از عهده کاری بر میای.

اما وقتی یه مدت ازش میگذره و گره تو کارت میوفته  چنان احساس عجز میکنی که انگار برای اون کار ساخته نشده باشی...

اونوقت چه  میکنی؟

بالاخره شروع کردی و باید یه نتیجه ای هم داشته باشه.

نامیدی از خود و سر خوردگی !!

افسرده و گوشه گیر میشی خودتو سرزنش میکنی و به جای گشتن دنبال راه حل فکر میکنی که اگه زمان رو میشد به عقب برگردوند چه کار میکردی. انقدر به دور خودت میپیچی و میپیچی تا اینکه ...

را حل!

راستی راه حل چیه ؟

تو راه برگشت نداری!

باید باشی ادامه بدی یا اینکه ادامه ندیو تا اخر عمرت حسرت بخوری که چرا جربزه هیچ کاری رو نداری!

اگه تو همچین مخمصه ای گیر کنی چه کار میکنی!!!!

 یه قول زنده یاد شاملو

عیب کار اینجاست که من "آنچه هستم" را با " آنچه باید باشم " اشتباه می کنم،
خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،
در حالیکه آنچه هستم که نباید باشم ...



 


 

نوشته شده توسط در شنبه 18 دی1389 ساعت 13:55 موضوع | لینک ثابت


غدیر

 

 

روز مـحـشــر پـرسـيـد ز مـن رب جـلــــــــي
گفت تو غـرق گنـاهي؟ گفتمش يـا رب بلي
گفت پس آتش نميـگيرد چـرا جـسم و تنـت
گفتمش چون حـك نمودم روي قلبم يا علي

 

امسال شب تولدم با عید خودم یکی شد. 

آرزوم!


 

نوشته شده توسط در پنجشنبه 4 آذر1389 ساعت 15:39 موضوع | لینک ثابت


تولدی دیگر

سلام

خوش اومدی

 کلید و بردار

درو باز کن

 و

بیا  دنبال فلش  =>=>=>=>=> => => ...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط در یکشنبه 30 آبان1389 ساعت 10:5 موضوع | لینک ثابت